ترس از انسانها؛ ریشهای که در ناخودآگاه ماست:
انسان تنها موجودی است که برای کشتن همنوعش «دلیل» میآورد. در روانشناسی به این «دیوپنداری» میگویند: وقتی طرف مقابل را غیرانسان بدانیم، وجدان خاموش میشود. پژوهشهای عصبشناسی هم نشان دادهاند مغز هنگام دیدن چهرهٔ تهدیدآمیزِ یک انسان، همان مدار مواجهه با مار یا عقرب را فعال میکند؛ اما برخلاف شکارچی، مدارهای اجتماعی را هم درگیر میکند. پس ترس از انسانها فقط بقا نیست، پیچیدهترین معمای ذهن ماست. آیا ریشهٔ این ترس از «دیگری» است یا از «خودِ» انسانی؟
راهکار:
میتوان این ترس را از زاویهای دیگر دید: ترس از انسانها اغلب ترس از «پیشبینیناپذیری» است؛ همان چیزی که باعث میشود مرزهای ما را بشناسیم و انتخابهایمان را آگاهانهتر بکنیم.