چرا با شناختن آدمها ازشون خوشمون نمیاد؟:
اثر «صرفِ قرار گرفتن در معرض» فقط برای محرکهای ساده صدق میکنه؛ اما در روابط انسانی، هر بار آشنایی بیشتر، یه توهم اولیه رو میکشه. مغز ما ناشناسها رو با تصویر آرمانی پر میکنه و واقعیت، خطاهای خوشبینانه را حذف میکنه. شاید دلزدگی از شناخت، نه از آدمها، از کمالطلبی خود ماست. آیا ما اصلاً آدمها را دوست داریم یا تصویر ذهنیمون از آنها را؟
راهکار:
این حس میتونه یه «سوگیری کمالگرایی» باشه؛ ما عاشق نسخهی خیالی آدمها میشیم، نه نسخهی واقعیشون. شاید بهجای شناختِ کامل، فقط کافی باشه یک جنبه از هر نفر رو بپذیری.