عشق، افسانهای که از ترس تنهایی باور کردیم:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهد عشق رمانتیک همان مدار دوپامینی اعتیاد را فعال میکند و ترس از تنهایی، قشر کمربندی قدامی؛ یعنی مرکز درد فیزیکی را روشن میکند. پس باور به عشق شاید نه «افسانه»، بلکه یک مکانیزم بقای تکاملی برای کاهش درد انزواست؛ عاشق شدن مثل مسکن طبیعی عمل میکند. آیا اگر هرگز تنها نبودیم، عشق را همینطور درک میکردیم؟
راهکار:
این نگاه را میشود معکوس کرد: اگر عشق افسانه است، خودِ «تنهایی» هم روایتی ساختهی ذهن است؛ شاید عشق نه فرار از تنهایی، که تلاشی برای معنا بخشیدن به آن باشد. میتوانی بنویسی: تنهایی چه چیزی به من یاد داد که عشق نتوانست؟