معنای چندبار مردن در زندگی:
تحقیقات عصبشناسی نشان داده هر بار که یک عادت یا هویت قدیمی را رها میکنی، مسیرهای عصبی مرتبط با آن در مغز «مرگ» را تجربه میکنند و سیناپسهای جدید شکل میگیرند. به عبارتی، ما نه فقط از نظر احساسی، که از نظر فیزیکی هم بارها میمیریم تا زندهتر شویم. آیا این «مرگهای کوچک» را میتوان تمرینی برای مرگ نهایی دانست؟
راهکار:
هر بار که از یک وابستگی، باور یا هویت قدیمی جدا میشوی، درواقع یک «مرگ روانی» را تجربه میکنی. این جمله اشاره به همان پدیدهای دارد که روانشناسان به آن «مرگ نفس» میگویند: مردنِ نسخههای کهنهی خود برای تولد نسخههای قویتر. پس تعداد مرگهایت نشاندهندهی عمق تحول توست.