رگهایم را برای تو آوردم؛ شعر عاشقانه و تناقض رنگ آبی:
خون درون رگ هرگز آبی نیست؛ حتی خون بدون اکسیژن هم قرمز تیره است. رگها به دلیل جذب و بازتاب طول موجهای نور توسط پوست، آبی دیده میشوند؛ پدیدهای فیزیکی، نه واقعیتی زیستی. شاعر با همین خطای دید بازی میکند: چیزی که آبی به نظر میرسد را برای کسی میآورد که از آبی بدش میآید. آیا انتخاب رگ آگاهانه برای همین تناقض است؟
راهکار:
در این تصویر، شاعر چیزی را تقدیم میکند که از نگاه معشوق بیارزش است؛ عشق یعنی همان پیشکشی که حتی با سلیقهات هم نمیخواند.