خالی با فکر کردن به هیچ چیز بود.
او در را به آرامی بست، اما صدایِ “بسته شدنِ در” برایش مثلِ صدایِ “مُهرِ تأیید” رویِ تمامِ فاصلهها بود. پشتِ درِ بسته، تمامِ آن لبخندهایِ دروغین فرو ریختند. چشمهایش دوباره پر از اشک شدند، اما این بار، اشکی نبود که با بارانِ بیرون مخلوط شود. این اشکها، فقط مالِ خودش بودند؛ تلخ و داغ.
یادِ روزهایِ قبل افتاد. روزهایی که خانه، پر از صدایِ خنده بود؛ حتی اگر آن خندهها هم گاهی واقعی نبود️
او در را به آرامی بست، اما صدایِ “بسته شدنِ در” برایش مثلِ صدایِ “مُهرِ تأیید” رویِ تمامِ فاصلهها بود. پشتِ درِ بسته، تمامِ آن لبخندهایِ دروغین فرو ریختند. چشمهایش دوباره پر از اشک شدند، اما این بار، اشکی نبود که با بارانِ بیرون مخلوط شود. این اشکها، فقط مالِ خودش بودند؛ تلخ و داغ.
یادِ روزهایِ قبل افتاد. روزهایی که خانه، پر از صدایِ خنده بود؛ حتی اگر آن خندهها هم گاهی واقعی نبود️
1.4
غمگین تنهایی احساس تنهایی بعد از جدایی اشکهای تلخ و داغ بسته شدن در و فاصله خاطرات خنده های دروغین واقعیت علمی: اشکهای احساسی (نظیر اشکهای غم) حاوی...