بودنت مثل نفس کشیدن است؛ آیا عشق لازمه زندگی است؟:
بدن آدم برای نفس کشیدن برنامهی اضطراری دارد: وقتی اکسیژن کم شود، دیاکسیدکربن بالا میرود و مرکز تنفس در ساقه مغز آنقدر پیام میفرستد که حتی اگر عمداً نفس را حبس کنی، بدنت در نهایت قیام میکند و نفس میکشد. اما برخلاف تنفس، عشق در مغز بهعنوان یک «نیاز ترجیحی» ثبت شده، نه حیاتی؛ مغز عاشق را مثل یک پاداش میبیند، نه مثل هوا. پس شاید این جمله دقیقاً به همین برتری اشاره دارد: تو برای من اکسیژن نیستی؛ تو از اکسیژن بالاتری، چون هیچ مرکز اضطراریای نمیتواند جای خالیات را پر کند.
راهکار:
این جمله را میشود از زاویهی «نفسِ ارادی» هم دید: ما میتوانیم نفسمان را حبس کنیم، اما باز انتخاب میکنیم آزادانه نفس بکشیم؛ عشق هم اگر واقعی باشد، انتخابِ آگاهانهی هر روز ماست، نه فقط یک عادتِ اجباری.