وقتی ابر عشق جای دیگری میبارد:
از منظر هواشناسی، ابری که بر سر ماست تا وقتی به نقطهٔ شبنم نرسد و هستههای تراکم کافی نداشته باشد، نمیبارد. بارش تابعِ ارتفاع، دما، فشار و ذرات ریز معلق است—نه خواست و نیت. در روانشناسی نیز «شانس» را اغلب سوگیریِ شناختیِ پسرویدادی مینامند: ذهن ما شکست عاطفی را به بختِ بد نسبت میدهد، غافل از آنکه متغیرهای پنهانِ تصمیمگیریِ طرف مقابل—مانند آن هستههای تراکم—هرگز به چشم ما نمیآیند. به همین دلیل دو ابر کاملاً یکسان، دو باران کاملاً متفاوت میسازند. اگر شانس نبود، شاید فقط تراکم شرطها کامل نشده بود.
راهکار:
در فیزیکِ احتمال، اینکه دو نفر دقیقاً همزمان در یک جغرافیای احساسی قرار بگیرند و یکی 'باران' شود و دیگری 'ابر'، از نادرترین رویدادهای جهان است. شاید آنچه «شانس نداشتن» مینامیم، در حقیقت دقتِ ریاضیوار طبیعت برای چینش دوبارهٔ چیزهاست؛ گاهی خشک ماندن، مقدمهای برای بارور شدن در خاکی دیگر است.