اگر به دنیا تعلق نداشته باشم چه کنم؟:
دورکیم این حالت را «آنومی» مینامد: وقتی فرد از ارزشها و هنجارهای جمعی جدا میشود، حتی در میان جمع هم شناور در خلأ احساسی میماند. اما یافتهی عصبشناختی جالبتر: مغز آدمها حس «خانه» را از طریق نقشهی شناختی و خاطرات مکان میسازد، نه خود مکان. یعنی تعلق، یک برونداد درونی است، نه مختصات جغرافیایی. سؤال اینجاست: اگر «دنیا» هم یک مکان ذهنی باشد، آیا ترکش معنا دارد؟
راهکار:
این جمله را برعکس ببین: شاید «تعلق نداشتن به دنیا» یعنی دنیا هنوز جایی برای نسخهی متفاوت تو پیدا نکرده، نه اینکه جای تو آنجا نیست. اگر دوست داری، همین حس را به یک سؤال از بقیه تبدیل کن: «کی تجربه کردید که هیچجا خانهی شما نبوده؟»