رمان/حقیقت..دختر تنها.پارت9
به نام خدا.
که اومد خونه پری اینا یعنی خونه داداشش تبسم وقتی توی حیاط دید خیلی ادم هست خیلی استرس داشت و نمیتونست حرکت کن تبسم لبخندی که همیشه داشت رفته تبسم اروم اروم به جلو رفته بعد که وارد خونه شد تبسم با صدای گریه اذیت میشه و یهوی پری یه بغل محکم کرد که تبسم فهمید چی شد تبسم همیشه توی دلش میگه که من هیچ وقت همچین بغلی با کسی نداشتم و تبسم همون اول که باباش حالش بد شد بود حس خیلی بدی.️
به نام خدا.
که اومد خونه پری اینا یعنی خونه داداشش تبسم وقتی توی حیاط دید خیلی ادم هست خیلی استرس داشت و نمیتونست حرکت کن تبسم لبخندی که همیشه داشت رفته تبسم اروم اروم به جلو رفته بعد که وارد خونه شد تبسم با صدای گریه اذیت میشه و یهوی پری یه بغل محکم کرد که تبسم فهمید چی شد تبسم همیشه توی دلش میگه که من هیچ وقت همچین بغلی با کسی نداشتم و تبسم همون اول که باباش حالش بد شد بود حس خیلی بدی.️
-
غمگین تنهایی بغل پر از خبر بد دختر تنها پارت ۹ فهمیدن غم بدون کلام حس بد بعد از آغوش بدن انسان قادر است احساسات پیچیدهای مثل همدردی، ع...