پارت (۱) نور به چشمان دختر تابید ،یواش چشمان آبیش را باز کرد. دخترک یواش پاشد یک نگاهی بااتاق انداخت زیر لب گفت: +من اینجا چیکار میکنم....اینجا کجاست. یکدفعه در اتاق باز شد ودخترک برگشت دید مردی با چشمان مشکی وبا موهای بلند اومد نزدیک گفت: - آه بیدار شدی. ️
1.0
عاشقانه فانتزی و تخیلی داستان عاشقانه احساس گیجی بیدار شدن در جای ناشناس چشمان آبی و مشکی پدیده «اینرسی خواب» (Sleep Inertia) یعنی بعد از بی...