عشق مثل جنگ: وقتی دیگر مثل قبل برنمیگردی:
تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد عشق شدید همان نواحی مغز (insula و anterior cingulate) را فعال میکند که درد فیزیکی و وحشت از مرگ. یعنی مغز فرقی بین «دلشکستگی» و «شکستگی استخوان» نمیبیند. جالب اینجاست که در اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، بازگشت به حالت قبل تقریباً غیرممکن است؛ مغز برای همیشه سیمکشی مجدد میشود. پس شاید «هرگز مثل قبل برنگشتن» نه شکست، که نشانهی بقای نورولوژیک باشد. سوال به جامعه: آیا میشود عشقی را تجربه کرد که مثل جنگ نباشد، اما عمقش کم نشود؟
راهکار:
این استعاره ی جنگ را میتوان به «سندرم استکهلم عاطفی» تعبیر کرد: جایی که وابستگی به آسیبزننده، هویت فرد را بازنویسی میکند. برای بازسازی خود پس از چنین رابطهای، بهجای جستجوی «برگشتن به قبل»، روی ساختن «نسخهای جدید از خود» تمرکز کن – مثل سربازی که پس از جنگ، مهارتهای تازهای برای بقا یاد گرفته است.