نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بستهاست
درِ تنگِ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد
خیال ناشناس آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه مینوازد️
زبانم در دهان باز بستهاست
درِ تنگِ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد
خیال ناشناس آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه مینوازد️
5.0
غمگین فلسفی ناتوانی در حرف زدن غم در استخوان بال شکسته مرغ آواز حس حبس در قفس دقیقاً همین حسِ «میدانم چه میگویم اما زبانم بسته...