خوب بودن مثل فقیر بودن است؛ چرا آدمها قدر خوبی را نمیدانند؟:
در روانشناسی به این «سوگیری منفی» میگویند: ذهن انسان برای بقا، تهدیدها و کمبودها را بیشتر از مهربانیها ثبت میکند. در آزمایشها هم وقتی کسی همیشه خوب است، رفتارش «وظیفه» تلقی میشود، اما همان رفتار از طرف آدم بد «تحسینبرانگیز» است؛ یعنی خوبیِ همیشگی نادیده گرفته میشود چون تبدیل به انتظار میشود. انگار مهربانی، فقط وقتی دیده میشود که کمیاب باشد. آیا باید بد بود تا دیده شد؟
راهکار:
از زاویهی روانشناسی ادراک، خوبیِ همیشگی مثل هوای پاک است: حس نمیشود مگر وقتی نباشد؛ پس بیاعتنایی به آدم خوب، نشانهی فراوانیِ خوبیِ اوست، نه کمارزشیاش.