یه چیزی مرد اون روز تووم
با فرضم از جامعه دشمن شدم
نه میتونم جلوی دهنمو بگیرم
نه میتونم راجع بش صحبت کنم
یه چیزی مرد اون روز تووم
که سرمای تنهایی تنمو سوزوند
اونوقت بود که دیدم نه میتونم ازش بترسم
نه میتونم جرات کنم
یه چیزی مرد اون روز تووم
که کردم از ساقه سقوط
گندیدم توی باغ سکوت
گوشتمو خورد تا ته
حتی هسته هامو ربود️
با فرضم از جامعه دشمن شدم
نه میتونم جلوی دهنمو بگیرم
نه میتونم راجع بش صحبت کنم
یه چیزی مرد اون روز تووم
که سرمای تنهایی تنمو سوزوند
اونوقت بود که دیدم نه میتونم ازش بترسم
نه میتونم جرات کنم
یه چیزی مرد اون روز تووم
که کردم از ساقه سقوط
گندیدم توی باغ سکوت
گوشتمو خورد تا ته
حتی هسته هامو ربود️
1.4
غمگین شعر مرگ درونی انزوای اجتماعی احساس سقوط باغ سکوت مغز انسان طردشدگی اجتماعی را دقیقاً مانند درد فیزی...