انتظار برای کسی که در باد گم شد:
آیا میدانستی در فیزیک کلاسیک، هر ذرهای که در باد پراکنده شود، طبق قانون دوم ترمودینامیک، آنتروپی چنان افزایش مییابد که بازگشت به حالت اولیه غیرممکن است. «مسافران باد» دقیقاً همان ذراتی هستند که در آشوب ترمودینامیکی محو شدهاند. اما نکته جذابتر: در مکانیک کوانتومی، هر ذرهای ردپایی از خود در برهمکنشها باقی میگذارد؛ پس شاید «بازگشتناپذیری» فقط یک خطای مقیاس باشد. اینجا را با این پارادوکس رها میکنم: آیا انتظار برای ذرات گمشده در باد، نوعی امید کوانتومی است؟
راهکار:
این بند شاعرانه، انتظار را نه بهعنوان امید، بلکه بهعنوان توهم تداوم ارتباط به تصویر میکشد. در روانشناسی به این پدیده «سوگ مبهم» میگویند: وقتی فردی از نظر فیزیکی رفته اما ذهنت هنوز برایش جایی باز میکند. شاید بتوانی این مفهوم را با مثالی از «نامهای که هرگز نوشته نشد» بسط دهی.