جمله تیکه دار: بعضی آدمها را باید پس داد به کارخانه!:
در فلسفه ذهن، «پارادوکس کشتی تسئوس» میپرسد اگر تکتک قطعات یک کشتی عوض شود، آیا همان کشتی است؟ آدمها هم با خاطره، عادت و انتخاب بازتعریف میشوند؛ نه با یک قطعه معیوب. جان لاک هویت را به تداوم آگاهی گره زد، نه جنس ماده. پس «کارخانه» اگر حافظه را پاک کند، شخص دیگری تحویل میدهد. کدام نسخه مال ماست؟
راهکار:
این جمله مثل شوخی تلخی با تهمایهی جبر است؛ اما «کارخانه» همان تربیت، تجربه و انتخابهای بعدی است. آدمها نسخهی نهایی نیستند؛ بعضیها فقط دفترچهی راهنمایشان گم شده. شاید مسئله پس دادن نیست، پیدا کردن قطعهای است که با ما جور نیست.