دروغ میبارد؛ شعری از بیاعتمادی بعد از دروغهای مکرر:
مغز انسان بهطور پیشفرض حرف دیگران را باور میکند (نظریهٔ حقیقتپیشفرض). برای رد یک ادعای دروغ، قشر پیشپیشانی باید فعال شود تا شک را پردازش کند؛ یعنی اعتماد نکردن، برخلاف تصور، کار پرهزینهتری برای مغز است تا اعتماد کردن. به همین دلیل وقتی کسی به مرحلهٔ «نمیکنم اعتماد» میرسد، یعنی بار شناختی سنگینی را تحمل کرده. جالب است که تکرار دروغ از سوی یک نفر، مسیر عصبی شک را برای همیشه در مغز ما تقویت میکند. آیا تا به حال شده بعد از اعتماد دوباره، همان نشانههای دروغ قدیمی را نادیده بگیرید؟
راهکار:
وقتی اعتماد از بین میرود، مغز به جای پردازش محتوای کلام، شروع به رصد تناقضهای رفتاری میکند. شاید این شعر لحظهای است که فرد تصمیم میگیرد به جای کلمات، الگوهای تکرارشوندهٔ طرف مقابل را ملاک قضاوت قرار دهد.