بیحسی عاطفی و بیتفاوتی به خنجر بعدی:
در روانشناسی به این وضعیت «بیحسی هیجانی» میگویند؛ مغز پس از ضربههای مکرر، ترشح نوراپینفرین را کم میکند و واکنش آمیگدال به درد افت میکند. نتیجهی تکاملیاش بقاست: سیستم عصبی یاد میگیرد درد تکراری را بیاهمیت کند تا انرژی بماند. اما بها سنگین است: لذت و هیجان نیز کمرنگ میشود. این پارادوکسِ سپر بیحسی است؛ محافظی که زندانیات هم میکند. اگر خنجر بعدی نیاید، این بیحسی ارزشش را داشت؟
راهکار:
در روانشناسی به این حالت «بیحسی هیجانی» میگویند: مغز برای بقا از شدت بار عاطفی کم میکند تا زخم بعدی را تاب بیاوری، اما همان سامانه دریافت لذت و هیجان را هم نصفهکاره میگذارد. بیحسی همیشه قدرت نیست؛ گاهی یک زنگ خطر خاموش است.