عشق مثل شمردن ستارهها؛ بینهایت یا تلف کردن وقت؟:
پارادوکس ستارهشماری: چشم غیرمسلح فقط حدود ۲٬۰۰۰ تا ۳٬۰۰۰ ستاره را میبیند، اما راه شیری بیش از ۱۰۰ میلیارد ستاره دارد. عشق هم با شمردنِ جزئیات شروع میشود، ولی مغز برای آن همان مدار دوپامین را فعال میکند که در اعتیاد؛ به همین دلیل زمان یا کش میآید یا میپرد. پس مسئله شاید «تلف کردن وقت» نباشد، تغییر مقیاس زمان باشد. آیا عشق زمان را نمیبلعد بلکه آن را بازتعریف میکند؟
راهکار:
بر اساس منطق این گفتگو، عشق نه فقط بینهایت است و نه صرفاً تلف کردن وقت؛ شبیه ستارهشماری است: ارزشش در نتیجه نهایی نیست، در خودِ نگاه کردن است. اگر زمان را فقط با بهرهوری بسنجیم، هر تجربه عمیق «تلف شده» به نظر میرسد؛ اما حافظه و معنا با ساعت اندازهگیری نمیشوند.