شبی که فردا ندارد؛ تأملی در انتظار و پایان:
در کیهانشناسی، «شبِ بیفردا» فقط یک استعاره نیست: با انبساط شتابدار کیهان، میلیاردها سال بعد همهٔ ستارهها خاموش میشوند و عالم وارد «دوران تاریکی» میشود که واقعاً فردایی ندارد. اما ذهن انسان برخلاف فیزیک، حتی در تاریکی مطلق هم به دنبال نور میگردد؛ چون امید فقط یک حس نیست، یک سازوکار بقای عصبی است. اگر فردا هیچ نبود، همین حالا را چطور زندگی میکردی؟
راهکار:
این شبِ بیفردا را میشود نه پایان، که رهایی از دلهرهٔ تکرار دید؛ سکوتی که دیگر صدای دیروز را ندارد. شاید اگر همین شب را یک «آغازه» در نظر بگیری، فردا معنای دیگری پیدا کند.