حیف بیدقت گذشت: شعری تلخ درباره وقت کم و مرگ ناگهانی:
مغز ما زمان را بر اساس خاطرات جدید اندازه میگیرد. هرچه روزها شبیهتر، گذر زمان سریعتر حس میشود. این «فشردگی زمانی» توضیح میدهد چرا زندگی در اتوپایلوت، یکهو تمام میشود و ما تازه میخواهیم «یک دو روزی فکر کنیم». جالب اینکه پژوهشها نشان میدهند انسانها در پایان عمر بیشتر حسرت کارهای نکرده را میخورند تا اشتباهاتشان. آیا اگر واقعاً باور داشتیم در خانه همان نزدیکی است، باز هم فکر کردن را به تأخیر میانداختیم؟
راهکار:
مرگ همیشه دقیقاً پشت در «یک دو روز فکر کردن» ایستاده. شاید این شعر هشدار نمیدهد که بیشتر زندگی کن، بلکه میگوید خودِ وسواس فکر کردن، بیدقتی عجیبی است؛ چون زندگی از همان لحظههای فکر کردنِ ما عبور میکند بیآنکه متوجه شویم.