بیعدالتی قانون شده، شورش وظیفه است:
در روانشناسی سیاسی، «تئوری واکنش» میگوید وقتی انسان حس کند آزادیاش توسط یک قدرت ناعادلانه محدود شده، انگیزهای قدرتمند برای طغیان پیدا میکند. تاریخ هم تأیید میکند که انقلابها اغلب نه از فرط فقر، که از شکاف بین انتظار عدالت و واقعیت سرکوب شعله میگیرند. آیا مرز بین شورش و نافرمانی مدنی را کجا باید کشید؟
راهکار:
اگر شورش وظیفه است، نافرمانی مدنی بدون خشونت میتواند مسیر بهتری باشد؛ چون تاریخ نشان داده خشونت اغلب بیعدالتی را بازتولید میکند، در حالی که مقاومت صلحآمیز پایههای اخلاقی قدرت را فرومیریزد.