عدالت کشته شده؛ قاضی به جای دادرس، مجرم!:
افلاطون در «جمهور» هشدار داد که نگهبانان گاهی به همان گرگهایی تبدیل میشوند که باید از گله محافظت کنند. این مغالطه نهادی در روانشناسی «سوگیری نقش» نام دارد: انسان در جایگاه قدرت، منطق خود را با منافع شخصی منطبق میکند. نمونه معروفش شکنجهگرانی بودند که خود بعداً قربانی شدند. سوالی که پیش میآید: آیا شما هم نهادی را سراغ دارید که ظاهراً برای عدالت ساخته شده اما در عمل به ابزار ظلم تبدیل شده؟
راهکار:
این پارادوکس یادآور نظریه «قدرت فاسد» است: وقتی مجری قانون خود قانونشکن شود، چرخه بیاعتمادی عمیقتر میشود. آیا در این شرایط راهی برای بازسازی اعتماد وجود دارد؟