گذشتن از کسی که از تو گذشت؛ دل کندن و ادامه دادن:
مغز انسان هنگام تجربهی طردشدگی، همان مسیر درد فیزیکی را فعال میکند؛ به همین دلیل «گذشتن از کسی که از تو گذشته» فقط یک استعاره نیست، بلکه شبیه تسکین یک زخم واقعی است. قشر کمربندی پیشین مغز در طرد عاطفی واکنشی شبیه به بریدگی پوست نشان میدهد. بنابراین بیاعتنایی بعد از جدایی نوعی بیحسی هدفمند است، نه بیتفاوتی؛ شاید مغز برای ادامهی حیات روانی، مجبور است آن آدم را از خاطره هم طرد کند.
راهکار:
این جمله را میتوان از دریچه «مرزگذاری روانی» خواند: تو نه از خودِ آدمها، بلکه از نسخهای که برایت کم گذاشتند عبور میکنی. در روانشناسی، رهاشدگیِ بدون خداحافظی شبیه «سوگ مبهم» است؛ چون پایانی رسمی ندارد. مغز برای رهایی از این ابهام، بیاعتنایی را انتخاب میکند تا کنترل روایت را دوباره به دست بگیرد.