بیاعتمادی به عشق و خود؛ تأملی بر نقلقول هملت:
در روانشناسی، بیاعتمادی فراگیر به حالت «هوشیاری بیش از حد» ربط دارد؛ مغز در این وضعیت تهدیدها را بزرگنمایی میکند و هر رابطهای را بالقوه خطرناک میبیند. از سوی دیگر، این گزاره از نظر منطقی خودشکن است: اگر هیچکس را نمیتوان باور کرد، پس همین جمله هم قابل اعتماد نیست. در تاریخ فلسفه، شک رادیکال دکارت دقیقاً از همین نقطه شروع شد و به یگانه گزارهٔ غیرقابل انکار یعنی «میاندیشم پس هستم» ختم شد.
راهکار:
این جمله به هملت نسبت داده میشود، اما در متن اصلی شکسپیر عیناً وجود ندارد؛ مضمون آن به تردیدهای وجودی هملت نزدیک است. جالب است که دکارت هم از بیاعتمادی به همهچیز شروع کرد و به «میاندیشم پس هستم» رسید؛ یعنی گاهی شک مطلق، تنها راه رسیدن به یک یقین ساده است.