رمان/ حقیقت.. دختر تنها ..پارت10
به نامه خدا
داشت تبسم فهمید که باباش فوت کرد تبسم فقط داشت گریه میکرد و پری بغلش کرد بود تبسم یعنی نابود شده بود تبسم نتونست اعتماد کن کوهش داشت خراب میشد تبسم رفت کنار مادرش نشست و خیلی حس غریبی داشت و تبسم اون شب با تسنیم و سدنا هم دعوا کرد بود و پری هم غیبش زد بود والا خوب یادش نمیاد تبسم شب های سختی داشت خوابش نمیبرد همیشه مامانشو میدید ناراحت تر شد و یه روز با پرس و سوگل و تسنیم️
به نامه خدا
داشت تبسم فهمید که باباش فوت کرد تبسم فقط داشت گریه میکرد و پری بغلش کرد بود تبسم یعنی نابود شده بود تبسم نتونست اعتماد کن کوهش داشت خراب میشد تبسم رفت کنار مادرش نشست و خیلی حس غریبی داشت و تبسم اون شب با تسنیم و سدنا هم دعوا کرد بود و پری هم غیبش زد بود والا خوب یادش نمیاد تبسم شب های سختی داشت خوابش نمیبرد همیشه مامانشو میدید ناراحت تر شد و یه روز با پرس و سوگل و تسنیم️
5.0
غمگین روانشناسی غم از دست دادن پدر بی اعتمادی بعد از فقدان فراموشی پس از مرگ عزیزان شوک عاطفی و حافظه در شوک عاطفی ناگهانی، آمیگدال مغز هیپوکامپ را مهار...