هیچچیز از هیچکس بعید نیست؛ مرز میان اعتماد و واقعبینی:
در روانشناسی به این «خطای بنیادین اسناد» میگویند: ما رفتار آدمها را به شخصیتِ ثابتشان ربط میدهیم، در حالی که آزمایشها نشان دادهاند موقعیت، رفتار را بیشتر از «نوع آدم» تعیین میکند. در آزمایش زیمباردو، دانشجویان عادی در نقش زندانبان به تدریج ظالم شدند. پس «بعید نبودنِ» هیچ کاری از هیچکس، توصیف دقیقِ طبیعتِ موقعیتپذیر انسان است. سؤال واقعی این است: در چه موقعیتی ممکن است خودمان هم از خودمان غافلگیر شویم؟
راهکار:
این جمله را میتوان نه هشدارِ تلخ، بلکه نقشهای برای واقعبینی دانست: اگر بپذیریم هر کسی در موقعیتی خاص ممکن است شگفتزده و حتی ناامیدمان کند، میتوانیم رابطهمان را با چشم باز بسازیم، مرزهای شفاف بکشیم و بدون سادهلوحی، همچنان مهربان بمانیم.