بیخوابی عاشقانه: وقتی خواب هم از دلباختگی فرار میکند:
مغز انسان در مراحل اولیه عشق، همان نواحیای را فعال میکند که به کوکائین معتاد شدهاند. کاهش سروتونین در این دوره به وسواس فکری و بیخوابی دامن میزند، درست مثل یک اختلال وسواس-اجباری موقت. از منظر تکاملی، بیخوابی عاشقی یک مکانیسم باستانی است برای وادار کردن شما به بیدار ماندن و تمرکز کامل روی معشوق، غافل از اینکه این محرومیت از خواب، قضاوت منطقی قشر پیشپیشانی را فلج میکند و چرخهی شوریدگی را تشدید میکند. آیا این بیخوابی، نشانهی عشق است یا فقط واکنش شیمیایی مغز؟
راهکار:
این تجربهی بیخوابی عاشقانه در واقع یک روایت وارونه است: مشکل نبود خواب نیست، بلکه ازدحام افکاری است که جایی برای استراحت باقی نگذاشتهاند. ذهن شما به جای استراحت، مشغول پردازش وسواسگونهی احساساتتان است.