حس میکنم کمکم دارم از دست میروم؛ انگار توانم برای ایستادگی، در میانِ هجومِ بیوقفه درد، رو به پایان است. دیگر نایی برای محافظت از خویش باقی نمانده و هر روز که میگذرد، تکهای از این جانِ خسته تحلیل میرود. درد، ریشههایم را هدف گرفته است. حالا تمامِ من به یک نخِ باریک بند است؛ نخی به نام “امید”. امید به اینکه هنوز میخواهم زندگی کنم؛ امید به اینکه هنوز برای ماندن، دلیلی در اعماقِ وجودم میتپد️
3.6
تنهایی فلسفی از دست رفتن توان درد بیوقفه نخ امید تحلیل رفتن روح تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد که امید یک فرایند ش...