تماشای غریبه شدن تدریجی عشق:
آیا میدانستی در روانشناسی به این پدیده «فاصلهگذاری تدریجی» میگویند؟ همانطور که قورباغه در آب جوشیده نمیپرد چون دما آرام بالا میرود، رابطهها هم با زخمهای ریز روزمره بیآنکه فریاد بزنند، سرد میشوند. مغز ما به تغییرات تدریجی عادت میکند و هشدار نمیدهد. اینجا تماشاگر بودن سختتر از بازیگری است. چه زمانی متوجه شدی که دیگر نه غریبهای نه آشنا؟
راهکار:
این جمله انگار روایت یک رابطه است که آرامآرام به سکوت تبدیل شد. اگر شاعرانهاش کنیم: «گاهی آدمها مثل دود از دستت میروند، نه با فریاد که با نفسنفس زدن». شاید بتوانی برای این حس، یک قطعه کوتاه داستانی یا یادداشت شخصی بنویسی که سیر این غریبه شدن را قدمبهقدم روایت کند.