سوگواری برای عشقی که هرگز ساخته نشد:
در روانشناسی به این حالت «سوگ مبهم» میگویند؛ فقدانی که نه مرگ دارد نه مدرک، و مغز نمیتواند به راحتی پردازشش کند. پژوهشها نشان دادهاند که درد ناشی از طرد یا فقدان عاطفی، همان نواحی مغز را فعال میکند که درد جسمانی فعال میکند؛ پس مغز نمیداند این فقدان «واقعی نیست» و برای یک رابطهٔ ممکن اما ناتمام، همان سوگ واقعی را میسازد. به همین دلیل است که خیالِ «چه میشد اگر» گاهی از یک خاطرهٔ واقعی هم دردناکتر است؛ چون ذهن ما با حدسها همانطور رفتار میکند که با قطعیتها. چه میشد اگر این سوگ را نه نشانهٔ ضعف، بلکه امضای عمقِ ظرفیت عاطفیات ببینی؟
راهکار:
شاید این «دنیای ساختهنشده» آینهای باشد از ظرفیت تو برای عشق و ساختن؛ سوگ این آیندهٔ غایب میتواند نقشهای شود برای اینکه دفعه بعد، زندگی واقعی را با همان شدت و آگاهی بسازی.