از باب اسفنجی به اختاپوس؛ کودک درون ما کجاست؟:
این گذار در روانشناسی رشد به «فرسایش خوشبینی» نزدیک است؛ مغز نوجوان با سوگیری مثبت شبیه باباسفنجی عمل میکند، اما مغز بالغ هزینهها و شکستها را دقیقتر محاسبه میکند و به سمت بدبینی محافظهکارانه میرود. دوپامینِ تازگی کمکار میشود و هیجانِ بیدلیل جای خود را به صرفهجویی هیجانی میدهد. اختاپوسشدن استعارهی بقای هیجانی در بزرگسالی است؛ نه عیب، بلکه تنظیم دوبارهی سیستم پاداش.
راهکار:
اختاپوس شدن را میشود وارونه دید: باباسفنجی فقط شورِ بیدلیل داشت، اما اختاپوس مرز دارد، خستگیاش را میپذیرد و برای آرامش و موسیقی وقت میگذارد. شاید بزرگشدن یعنی از حبابهای بیدلیل به عمقی رسیدن که انتخابهای معنادارتری دارد؛ تلخی، شکل بالغشدهی همان شوق است، نه نابودیاش. آرامشِ اختاپوس هم یک جور بلوغ است، نه شکست.