چقدر تو فکرم کشتمت… ولی هنوز، هنوز توی همین فکر و خیال لعنتی داری نفس میکشی. هر بار که دلم شکست، یه گوشهی ذهنم بهزور میخواستم ازت رد شم، قول دادم که برم، قاب خاطرتو خُرد کنم، آدمش کنم، از دلم بندازم بیرون… اما تو رفتی کجا؟ انگار بهجاش یه جایی اون وسط، توی تاریکی خودم جا خوش کردی، نفس کشیدی، نفست حبس شد توی نفسهای من، شونه زد به دردام، نشست کنار بغضم، و رفتنی نبودی.️
5.0
غمگین عاشقانه دل شکستگی بعد از جدایی از یاد نرفتن عشق قدیمی رهایی از خاطرات گذشته تکرار شدن فکر گذشته جالب است بدانید که «نشخوار فکری» (Rumination) در ر...