نام :چتر بارانی من
پارت پنجم
ارتین :پس بریم مبارزه کنیم........
گفتم:باشه
تو ذهنم فکر نمیکردم که اینقدر وحشیانه کمیته بزنه
واقعاً اول ترسیدم ولی خوب بعد محکم رفتم جلو و تکنیک دست و پا ترکیبی زدم و بلند کیای کشیدم.
و خوب بعدش هردو محکم خورد به صورت ارتین 😁
از بینیش خون میومد واقعا گند زده بودم.
باهاش قهر بودم و لی مجبور شدم معذرت خواهی کنم ازش.
نویسنده اوا افضلی
این داستان بر اساس واقعیت است .️
پارت پنجم
ارتین :پس بریم مبارزه کنیم........
گفتم:باشه
تو ذهنم فکر نمیکردم که اینقدر وحشیانه کمیته بزنه
واقعاً اول ترسیدم ولی خوب بعد محکم رفتم جلو و تکنیک دست و پا ترکیبی زدم و بلند کیای کشیدم.
و خوب بعدش هردو محکم خورد به صورت ارتین 😁
از بینیش خون میومد واقعا گند زده بودم.
باهاش قهر بودم و لی مجبور شدم معذرت خواهی کنم ازش.
نویسنده اوا افضلی
این داستان بر اساس واقعیت است .️
1.0
رفاقتی فانتزی و تخیلی روابط دوستانه مسئولیت پذیری داستان واقعی اثرات ناخواسته اوا افضلی در این قسمت از داستان، به زیبایی نشان می...