خوب باش؛ روزی دلش برای خوبیهایت تنگ میشود:
به این پدیده «عادیسازی لذت» میگویند: مغز برای صرفهجویی، خوبیِ مداوم را پسزمینه میکند. اما با حذف آن، شبکهٔ فقدان مثل زنگ خطر فعال میشود و همان آدمِ ناسپاس ناگهان وابستگیاش را حس میکند. این یک سوگیری شناختی است، نه قصد آزار؛ همهٔ ما کموبیش قربانی آنیم. جامعه خوبی را هوای مجانی میبیند و بعد از قطع شدنش دچار بحران معنا میشود.
راهکار:
خوبی مثل رایحهی نان تازه است؛ در لحظهی حضور، عادی میشود و در نبودش است که همه میفهمند چه چیزی کم شده. این جمله را میتوانی با یک مثال عینی از رابطهای که تمام شده یا فاصلهای که افتاده، کوتاهتر و ملموستر کنی تا مخاطب بلافاصله زخم خودش را در آن ببیند.