لرزش دست و لکنت زبان؛ حال عاشق وقتی چشم تو را میبیند:
در لحظهی دیدن معشوق، مغز دوپامین و نوراپینفرین آزاد میکند؛ دقیقاً همان موادی که در وحشتزدگی ترشح میشوند. به همین دلیل دستها میلرزند و نبض تند میشود: سیستم سمپاتیک تفاوتی بین «عشق» و «خطر» نمیبیند. پژوهشها نشان داده فعالیت آمیگدال در عشق پرشور با اضطراب همپوشانی دارد؛ یعنی بدن عاشق دقیقاً مثل بدنِ کسی است که از ارتفاع سقوط میکند، فقط امیدوار است. آیا میتوان گفت عشق نوعی سوءتعبیر خطر توسط مغز است؟
راهکار:
این شعر دقیقاً واکنش «جنگ یا گریز» بدن را روایت میکند. میتوانی در ادامه بنویسی که همان دستِ لرزان، نشانهی زندهبودن دل است؛ عشق تنها جایی است که ترس و شجاعت یک معنا پیدا میکنند.