من نه آدمی، نه کاملاً راز؛ بیشتر شبیهِ اتاقی بستهای که پنجرهاش رو به غروب است: ساکت، سرد، و پر از چیزی که هیچکس جرأتِ نامبردنش را ندارد. در من غمی زندگی میکند که فریاد نمیزند، فقط آهسته همهچیز را کمرنگ میکند؛ انگار احساسم را پشتِ شیشهای یخزده نگه داشته ام تا جهان، دستش به لرزشِ درونم ️
1.6
غمگین تنهایی احساس تنهایی غم پنهان سکوت عاطفی اتاق بسته ذهن آیا میدانستید ناتوانی در نامگذاری احساسات (الکسی...