انقلابی بودن یعنی ایستادن در میدان وقتی همه عقب میکشند:
در روانشناسی اجتماعی، «جهل کثرتگرا» توضیح میدهد که چرا جمع عقب میکشد: هرکس فکر میکند دیگران دلیل خوبی برای عقبنشینی دارند، پس هیچکس پیشقدم نمیشود. در آزمایشهای «تأثیر تماشاگر» هم هرچه تعداد ناظرها بیشتر باشد، احتمال اقدام کمتر است؛ اما اگر یک نفر حرکت کند، آن توهم جمعی میشکند. جرقهٔ تغییر همیشه از یک تن آغاز میشود. آیا ایستادن در میدان، شکستن همین جهل جمعی نیست؟
راهکار:
انقلابی بودن را میتوان یک «حضور مداوم» دید، نه یک لحظهٔ شعاری؛ وقتی همه عقب میکشند، ماندن همان پیام است.