شعر عاشقانه: تو را جانم صدا کردم اما تو برتر از جانی:
در فلسفهٔ ارسطو، روان صورتِ بدن است، نه مهمانِ موقتیِ آن؛ بی «جان»، پیکر نه انسان که تندیسی بیش نیست. جالبتر اینکه عصبشناسی مدرن نشان میدهد مغزِ عاشق، بازنماییِ بدنیِ خود را با تصویر معشوق ادغام میکند؛ یعنی «جان» و «تو» در مدارهای نورونی یکی میشوند. آیا این تندیس انسانی فقط با عشق جان میگیرد؟
راهکار:
این پرسش را به یک چالش شاعرانه تبدیل کن: ادامهٔ شعر را با همین وزن و قافیه بنویس و پاسخ خودت را به «مگر جان بی تو میماند» بده؛ مثلاً «مگر این تندیسِ خاموش / بدونِ روحِ تو جانی؟» این کار ایدهپردازی را برای دنبالکنندهها باز میکند.