دلتنگی و غربت در خانه: ارغوان گمشدهی هوشنگ ابتهاج:
از نظر عصبشناسی، نوستالژی (دلتنگی شیرین) ترکیبی از فعالیت همزمان دو شبکهی مغزی است: شبکهی حافظهی اپیزودیک (یادآوری خاطرات) و شبکهی پاداش (احساس لذت). به همین دلیل است که مصرع «در خانهی خود بیگانهام» هم درد دارد و هم جذبه. جالب اینجاست که حس غربت در مکان آشنا، در روانشناسی بالینی نشانهای از «نوستالژی مکانی گسسته» است؛ یعنی مغزت تشخیص میدهد که خانهی فیزیکیات دیگر منطبق بر «نقشهی عاطفی» قدیمیات نیست. ارغوان اینجا دقیقاً همان نقطهی اتصال ازدسترفتهی این دو نقشه است. آیا تا به حال فکر کردهاید که شاید ارغوان فقط یک درخت نباشد، که نسخهای موازی از خودتان باشد که در آن سوی پنجره به شما خیره شده است؟
راهکار:
این حس که در خانهی خود بیگانهای، از دیدگاه روانشناسی نشانهی گسست میان «منِ» کنونی و «منِ» ریشهدار توست. ارغوان در این شعر فقط یک درخت نیست، که نماد بخش گمشدهای از هویت توست که هنوز آن بیرون، پشت پنجره، زنده است. شاید به جای جستوجوی ارغوان بیرونی، بتوانی نشانهاش را در یک پروژهی خلاقانهی تازه (نقاشی، نوشتن، عکاسی از درختان شهری) بازآفرینی کنی و آن «خودِ» جامانده را به خانه برگردانی.