شعر پیدا شد و من فرزندِ مطیع نشدم:
پژوهشهای روانشناختی «واکنش وارونه» نشان میدهد هرگاه آزادیِ انتخاب محدود شود، مغز برای بازپسگیری کنترل، رفتار مخالف را جذابتر میکند؛ اما شعر از این هم عمیقتر است: قافیه و وزن، نیمکره راست را درگیر کرده و به «منِ روایی» اجازه میدهد بدون درگیری مستقیم، مرزها را جابهجا کند. در تاریخ ایران، حافظ و مولوی دقیقاً با همین زبان، هم مطیعِ وزن بودند و هم سرکشِ معنا. آیا شعر تنها فضایی است که میتوان در آن «آنچه نباید شد» را بیترس تجربه کرد؟
راهکار:
این مصرعها را میتوان بازتعریف کرد: «آنچه نباید شدهام» نسخهای از توست که شعر کشفش کرد، نه نسخهای که پدر رد کرد. پیشنهاد: در ادامه، منظومهای بنویس که در آن پدر بعد از سالها یکی از شعرهایت را میخواند و برای اولین بار میگوید: «حالا میفهمم چرا شعر پیدا شد.»