مثل چشمهها و آسمون نبود: ریشه ناامیدی از آدمها:
ذهن انسان در کمتر از ۰٫۱ ثانیه آدمها را با تصویر ایدهآل مقایسه میکند؛ این کار را سیستم لیمبیک انجام میدهد، همان بخشی که برای بقا و انتخاب جفت تکامل یافته. چشمه در واقع آب راکد نیست، جریان است؛ آسمان هم همیشه صاف نیست، لایههای متلاطم جو است. شکاف بین «هست» و «باید» را هیوم «مسئله باید-هست» نامید؛ ما واقعیت را با آرمان میسنجیم و بعد ناامید میشویم. سؤال واقعی این است: آیا یک رابطه خوب قرار است شبیه چشمه باشد یا شبیه خودِ آدمها؟
راهکار:
این جمله را یکجور دیگر هم میتوان خواند: نه چشمه قرار است آدم باشد، نه آدم قرار است شبیه چشمه شود. شاید او چیز دیگری بود؛ ارزشمند به شکل خودش، نه در قابِ تصوراتِ ما.