گویاسحری نیست شبِ تیرهی ما را
در سینهی تنگم نفسم حبسِ سکوت است
آه از قفسِ سینه و این تنگِ هوارا
پیمانه به دست آمده،لبتشنهی مستی
درمان نکند تلخیِ این جام،بلا را
از بس که ندیدیم نشان ازگذرِصبح
گم کرده دلم در دلِ خود، راهِ خدا را
ما در پیِ خورشیدبه هردرکه زدیم،آه
بستندبه رویِ منِ دیوانه، صبا را
ای ماه که از پنجرهام سرک کشیدی
آیا توندیدی اثراز عهدِوفارا؟
تاریکدلان،نور زِ شبخانه گرفتند
ای کاش ببیندشبِ ما،رویِ رها ر
️
در سینهی تنگم نفسم حبسِ سکوت است
آه از قفسِ سینه و این تنگِ هوارا
پیمانه به دست آمده،لبتشنهی مستی
درمان نکند تلخیِ این جام،بلا را
از بس که ندیدیم نشان ازگذرِصبح
گم کرده دلم در دلِ خود، راهِ خدا را
ما در پیِ خورشیدبه هردرکه زدیم،آه
بستندبه رویِ منِ دیوانه، صبا را
ای ماه که از پنجرهام سرک کشیدی
آیا توندیدی اثراز عهدِوفارا؟
تاریکدلان،نور زِ شبخانه گرفتند
ای کاش ببیندشبِ ما،رویِ رها ر
️
3.4
غمگین فلسفی انتظار بیپایان صبح درماندگی در شعر گم کردن راه خدا شب تیره و ناامیدی تحقیقات روانشناسی نشان میدهد که ناامیدی مزمن مانن...