مرده یا زنده: معیار شرف، نه نبض:
در روم باستان، «مرگ مدنی» (Civil Death) دقیقاً همین بود: فردی که شرف و حقوق شهروندیاش را از دست میداد، قانوناً مرده محسوب میشد، حتی اگر قلبش میتپید. روانشناسی مدرن هم پدیدهای به نام «مرگ روانی» دارد که در آن فرد پس از خیانت به ارزشهای بنیادین خود، دچار بیحسی عاطفی و گسست از خویشتن میشود. جالب اینجاست که در برخی فرهنگها، این «مرگ شرافتی» از مرگ زیستی دردناکتر است.
راهکار:
شرافت اغلب معیاری فرهنگی و متغیر است. در برخی جوامع، آنچه بیشرفی خوانده میشود، در جای دیگر صرفاً راهبردی برای بقا بوده است. پس شاید زنده بودن انسان را نه با یک کد اخلاقی ثابت، که با توانایی او در حفظ انسجام درونیاش در مواجهه با تغییر ارزشها بتوان سنجید.