قلب یا حرومزادگی؟ تضاد انسانیت در یک سؤال:
در نوروساینس، «قلب» فقط پمپ خون نیست. وقتی میگوییم کسی «قلب دارد»، یعنی آمیگدال و قشر پیشپیشانیاش همدلی را فعال میکند. جالب است که در اسکنهای fMRI، مغز افراد خودشیفته هنگام دیدن صحنههای غمانگیز، همان نواحیای را روشن میکند که فرد عادی برای محاسبهی سود و زیان. یعنی «حرومزادگی» شاید نوعی خطای محاسباتی در شبکههای عصبی باشد: نه کمبود عاطفه، بلکه بُرداشتی بیمارگونه از منفعت. آیا جامعه ما به جای برچسب «حرومزاده»، باید به فکر بازسازی این مدارها باشد؟
راهکار:
این سؤال رو میشه از دریچهی نوروساینس جور دیگه دید: تحقیقات نشون میده مغز انسانهای همدل، در لحظهی دیدن رنج دیگران، همان نواحیای فعال میشه که گویی خودشان درد میکشند. پس «خون در قلب گردیدن» یعنی مدار همدلی فعاله. حرومزادگی یعنی این مدار قطع شده. سؤال بعدی اینه: چه چیزی این مدار رو قطع میکنه؟ تربیت؟ تروما؟ یا انتخاب آگاهانه؟