انسان بودن در میان حرامزادگان:
این دقیقاً همان «سوگیری بنیادین اسناد» است: دیگران را ذاتاً بد میبینیم و خود را استثنا. روانشناسی میگوید در سیستمهای فاسد، اکثر مردم همان کارها را تکرار میکنند، تنها با توجیهی متفاوت. مثلاً آزمایش زندان استنفورد نشان داد که «خوبها» در نقش زندانبان، ظرف چند روز تبدیل به جلاد میشوند. پس آیا واقعاً ما از آنها جدا بودیم؟
راهکار:
این جمله انگار از دل یک تناقض عمیق بیرون آمده: «حرامزادگان» را قضاوت میکنیم، اما خودمان هم بخشی از همان بستریم. شاید بتوان آن را وارونه کرد: «ما در میان انسانهای زیادی حرامزاده بودیم.» این تغییر زاویه، نگاه را از تقابل به همدردی میبرد.