انسان باید درمان باشد؛ زندگی خود زخمی است:
زخمهای جسمی و روحی هر دو از قانونی مشابه پیروی میکنند: نخست التهاب، که خود درد را تشدید میکند، سپس بازسازی. جالب است که بدون فاز التهابی، ترمیمی در کار نیست. گویی «دارو» بودن مستلزم احاطه بر همین درد اولیه است. از نگاه علم اعصاب، واژهها نیز میتوانند همچون دارونما، زخمهای روانی را تسکین دهند. اگر زندگی خود زخم است، آیا درمانی بیرون از آن وجود دارد؟
راهکار:
این نگاه دقیقاً منطبق بر مفهوم «تابآوری» در روانشناسی است: اینکه زخمهایمان ما را شفابخش میکنند. درمان بودن یعنی حضوری که رنج را نه انکار میکند، نه تکثیر، بلکه تغییر شکل میدهد.