انصاف نیست؛ یکبار به دنیا آمدن و هزار بار مردن:
ایده «هزار بار مردن» همارز مفهومی به نام «مرگ ایگو» در روانشناسی است؛ هر بار هویت قبلیات فرومیریزد تا در نگاه دیگران زنده بمانی. اما نوروساینس میگوید بدن هر لحظه در حال نوکردن سلولهاست و مغز هنگام خواب عمیق، اتصالات اضافی را هرس میکند؛ یعنی تو هر روز با نسخهای تازهتر از دیروز بیدار میشوی. پس شاید زندگی یک تولد نیست؛ هزاران تولدِ نقابدارِ مرگ است.
راهکار:
این جمله را میشود نه «هزار بار مردن»، بلکه «هزار بار از خاک برخاستن» خواند؛ هر بار که دلت میشکند، فرصتی داری برای ساختن نسخهای تازهتر از خودت.