کارهای سادهای که فقط خودت باید انجامشان بدهی؛ مثل زندگی:
در روانشناسی به این «اثر تماشاگر» میگویند: هرچه تعداد آدمهای اطراف بیشتر باشد، احتمال اینکه کسی دست به کار شود کمتر است، چون همه فکر میکنند دیگری انجام میدهد. واقعیت تلخترش این است که ذهن ما برای زندگی هم همین تله را دارد: منتظریم کسی بیاید بهجای ما معنا بسازد، انتخاب کند و حتی احساس کند. اما آزمایشهای علوم شناختی نشان میدهند حس عاملیت فقط وقتی در مغز روشن میشود که خودت «محرک» باشی؛ حتی یک کار کوچک مثل مرتب کردن تخت، به مغز میگوید تو اثرگذاری. اگر تماشاگری نیست، فرماندهی با توست؛ سؤال این است: این صحنه را برای چه کسی اجرا میکنی؟
راهکار:
میشود این را هم دید: «زندگی کردن» فقط انجام کارهای ساده نیست؛ خودِ انتخاب همین کارهاست. هر بار کار کوچکی را برای خودت انجام میدهی، داری به خودت میگویی ارزشش را داری.